بیست و یکم فروردین  سال هفتاد و هشت تیمی تروریستی که از عراق تحت کنترل صدام حسین وارد خاک ایران شده بود بعد از شناسایی و طراحی به سادگی توانست امیرو فرمانده ارتش سپهبد علی صیاد شیرازی را ترور کند. سه نفر که درنقش کارگر شهرداری از روزهای قبل از اتاقک حلبی روبروی خانه تردد صیاد شیرازی را رصد کرده بودند و میدانستند که محافظ ندارد و ترددش در اولین ساعات خلوتی صبح برای رساندن بچه هایش به مدرسه است . عضو عملیات تیم به شیشه ماشین تلنگر زد که گویا میخواهد نامه ای به او بدهد شیشه را که پایین زد و نامه را گرفت چهارگلوله جلوی فرزند کوچکش شلیک شد و ضارب به سرعت دوید تا با موتوری در خیابان کناری که منتظرش بود از صحنه دور شود . الجنابی فرمانده عراقی بعد از سقوط صدام میگوید این ترور یکی از آرزوهای شخصی صدام حسین بوده و قبل تر با  گروه کردی و تروریستی کومله و نیزفرقه تروریستی مجاهدین مطرح کرده و آنها نتوانسته اند به انجام برسانند حتی میگوید که در سال هزار و سیصد و شصت و شش در نشستی در پادگان الرشید واقع در حومه بغداد از مجاهدین انتقاد شده که این مهم را نتوانسته اند انجام دهند . . . ..



این ترور دستاورد چندانی برای صدام یا فرقه رجوی به بار نیاورد نه باعث شکست طرف ایرانی در جنگ شد و نه موازنه قدرت را تغییر داد حتی دلارهای پاداش از طرف صدام حسین که دوروز بعد وعده آن همراه با تشکر ویژه صدام توسط حمود منشی صدام به فرقه داده شد نیز توفیقی برای آنها ببار نیاورد . این دلارها بعدتر توسط قصی پسر صدام تمام و کمال به رهبری تشکیلات رجوی پرداخت شد اما آنها بزودی صدام و همه حمایت و دلارش را از دست دادند و چون سفارش پذیر صدام شده بودند  بعد از آن همچنان در منطقه و جهان دنبال گرفتن سفارش هستند بی هیچ دستاوردی.

حتی افراد مامور به این ترور از آمر و مامور هم به توفیقی دست نیافتند صدام سقوط کرد مسعود رجوی مفقود است و زهره قائمی مسئول تیم عملیاتی کشته شد و نیز کمال حیدری و دونفر دیگر که سرنوشتی بلاتکلیف دارند .

در واقع امر هیچکدام از ترورهای قبلی و بعدی هم راهگشا نبوده ازکشتن راس جمهوری اسلامی مثل آیت الله بهشتی و سران حزب جمهوری تا کشتن سرانگشتان اختناق آفرین به زغم مجاهدین که بقال و کفاش و عطار وهر قیافه مشکوک از طرف آنها را شامل میشد و نیز دانشمندان هسته ای و نیروهای نظامی و انتظامی هیچکدام نه برنامه های هسته ای یا نظامی را متوقف کرد ونه محبوبیت مجاهدین را افزایش داد .

اما چرا با این وجود مجاهدین خلق کماکان از تروراستقبال میکنند حتی اگر به لحاظ بین المللی و آبروریزی این عمل زشت نتوانند سالگردش را جشن بگیرند . آنها دوست دارند که کسی در داخل کشور کشته شود حالا نیروی انتظامی باشد که با اتوبوس زیر گرفته میشوند یا نیروی خودشان باشد که حین شعار نویسی یا در درگیری کشته میشود و یا حتی کسی باشد که قصد خودکشی کرده وخودش را از بالای ساختمان پرت میکند یا زیر خطوط مترو می اندازد.

وقتی سازمان یا گروهی پایگاه مردمی وحمایت افکار عمومی و محبوبیت و آبرو نداشته باشد در واقع مثل بندبازی است که نه چوب بلند تعادل را دارد و نه جایی برای تکیه کردن .

وقتی سازمان یا گروهی به دلیل نداشتن پایگاه مردمی و محبوبیت و حمایت هیچ خط و استراتژی  برای پیشبرد اهدافش ندارد برای ادامه حیات و بقا باید به روزمرگی و تاکتیک های پرسروصدا روی بیاورد . تاکتیک بدون هدفی بهتر از مرگ نیست ، مرگ خودی یا دشمن  با بیطرف و بیگناه فرقی نمیکند مهم خون است و تنفر و خشم و احساس وشهید و انتقام ..محیطی که برای رشد میکرب انقلابی گری مبتذل و اپوزسیون نمایی و سهم خواهی مناسب و ایده آل است .

میکربی که محیط کشت آن را نور و گرمای آگاهی و استراتژی و نقد و آشنایی به حقوق بهم میزند .

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 21 فروردین 1397    | توسط:    |    |
نظرات()