مسعود رجوی بارها درنشست های قرارگاه اشرف در عراق  و لیبرتی می گفت:« هرکجا که لازم باشد، درسربزنگاه ها! بعنوان سخنگوی مطبوعاتی مجاهدین دراسلو! درصحنه حاضرمی شوم وآتشباری می کنم». تمام اطلاعیه هایی که تحت این عنوان، درسیما ی آزادی پخش می شد، موضعگیریهای شخص رجوی دربزنگاهها شرایط مشخص بود. وبا شنیدن این خبر، همه افراد حاضردرسالن می بایست مستمرکف می زدیم. اینک بیش از۲سال است که درغیبت بسرمی بُرد، حتّی درسال ۹۴ درلیبرتی، توسط مژگان پارسایی جانشین رهبری وعباس داوری( رحمان) ازآن بعنوان غیبت صغرا وکبری امام زمان یاد می کردند!. شاهد ظهور وپیدا شدن سروکله امام زمان وبه تعبیرمژگان پارسایی« حجّت زمانه» هستیم. اومی تواند درهرکجا ظاهرشود، ازجمله پایتخت نروژ

درحالیکه درطی این بیش ازدوسال غیبت، دهها سرفصل که رجوی، دراین سرفصل سازی ها، مشکلی ندارد اختفا پیشه کرد، و حتّی خبرمرگش را دادند، یک کلمه لب نجنباند که«‌زنده ام»!،و خبرمرگ خود را تکذیب کرده وخودی در اسلو نشان دهد؟. پس از«هجرت بزرگ» ازعراق ولیبرتی(کانون استراتژیک نبرد؟ وپلی بسوی تهران؟) به آلبانی( وبه تعبیررجوی درلیبرتی که آلبانی را:«زالوخانه، و مکانی که  که ما بریده ها راآنجامی فرستیم» یاد می کرد). تاکنون سکوت وغیبت پیشه کرده بود. یکباره «سخنگوی مطبوعاتی مجاهدین دراسلو» حکایت آقای شمخانی را بُل می گیرد وسروکله اش رانشان می دهد. . . .


خبرخوش! سروکله آقای مسعود رجوی، با عنوان همیشگی«سخنگوی مطبوعاتی مجاهدین!» پیدا شد!.


مواردفوق، تنها علائم مشکوک ومرموز، وترفند وسناریو سازی برای توجیهی برضرورت ظهورنیست.

زیرا خبربه این مهمی! که رهبری عقیدتی، فرماندهی کل ارتش آزادیبخش و مسئول شورای ملی مقاومت وچندین پست دیگری که همزمان یدک می کشد( کمسیونهای بی صاحب مانده شورا) ومناصبی که علنی نیست، چون رئیس دادگاه زندانهای سال ۷۳ و۷۴ و حاکم شرعی بگفته خودش دردادگاهی که من هم همراه تا تعدادی دیگرحضورداشتم، حکم شرعی شلاق صادرمی کند…!،( خلیفه ارتجاع مغلوب). واینک مسعود رجوی درکسوت همیشگی وانحصاری وخاص الخاص سخنگوی مطبوعاتی مجاهدین دراسلو، نه درسایت مجاهدین ، ارگان اصلی سازمان مجاهدین بچاپ می رسد؟، ونه درسایت همبستگی ملی، سایت رئیس جمهور برگزیده مقاومت؟، ونه درسایت های تابعه آفتابکاران و…، درسیمای آزادی نیزنشانی ازآن یافت نشد؟ ( شاید گشت وگذارمن کافی نبوده است،‌ وبچاپ رسیده. امّا درصفحه اصلی سیمای آزادی، هیچ نشانی ازسخنگوی مطبوعاتی نیست؟). درحالیکه چنین پیامهایی را درگذشته، تا چند روزدرصدرصفحه اوّل این خبررا تُرشی می انداختند. همچنین درسایت فرقه تروریستی مجاهدین، همواره درصدرلیست پربیننده ترین اخبار!، برجسته  می شد. و در قسمت مهترین اخبار، جا خوش می کرد!. امّا دریغ ازیک نشان ازوجود چنین خبری، حتّی درسایت های تابعه دسته چندم؟. امّا درهمین سایت ها تابخواهی درمورد ی ادعاهای یک «روان پریش» اطلاعیه، نامه ومقاله و… به خط کرده اند؟. معلوم نیست، خبرمهم، ادعای مضحک سکته مغزی یک روانپریش است؟، یا خبرظهوررجوی وسخنگوی خاص مجاهدین دراسلو؟. من روان پریشم؟ یا ارگان سازمان وسایت مجاهدین؟ ویا سایت همبستگی ملی رئیس جمهوربرگزیده  و… ؟. ازاینکه سوژه شماره یک سایت های شما وفحاشی هایتان شده ام، بسیار خوشحال ومفتخرم!. زیرا زمانی افتخارمی کردم که عضو سازمان باشم،‌ اینک ننگ دارم، ازاینکه باشمایان بودم!. هرچه بیشترفحش ببارید برشرف وافتخارمن افزوده خواهدشد. 

 درحالیکه پیش ازاین، خبرسخنگوی مطبوعاتی فرقه تروریستی  مجاهدین دراسلو، با مارش وشیپور پیش ازاعلان خبر، همراهی می شد. اینک تنها درسایت درجه چندم مجاهدین،‌ تحت عنوان « ایران افشاگر» که حتّی اعضای تشکیلاتی هم آنرا نمی خوانند!، وسایت متعلق به ستاد جنگ سیاسی سازمان دررابطه با اضداد مجاهدین است، بچاپ رسیده است.

باید به این نکته توجّه داشت!، که شیوه انتشارودرج خبر، توسط رجو ی تعیین می شود. بویژه زمانی که شخص خودش، پس ازغیبت بیش ازدوسال، اوّلین علائم حیاتی را به منصهٔ ظهور می رساند. بنابراین باید خودش بیاید وبگوید، چه مسائل مبرم وضروری وجودداشته که خواب ازکله اش پریده واینچنین روان پریشانه به هول و ولع می افتد. ازگفتهٔ بقول خودش:‌«‌یک چاقو کش» بُل می گیرد؟. 

وقتی رجوی درگذشته، برغم اینکه پیام صوتی ونوشتاری می داد!، بازهم درپشت« سخنگوی مجاهدین دراسلو» پنهان می شد؟،‌ چنان سخنگوی پشت پرده ایی، اینک چنین ظهور بی سروصدایی نیز، نیازمند است!. درحالیکه  حتّی کاخ سفید ووزارت خارجه امریکا ووزارت دفاع و…همچنین همه دولت ها وسازمانها سخنگوی معرفی شده وعلنی دارد؟. هرحزب ، گروه وسازمانی نیزچنین است. گویا مجاهدین ورهبری عقیدتی دریک سازمان چریکی شهری ودرمبارزه مخفی بسرمی برند که سخنگویش، ازبردن نام وچهره خود، امتناع می ورزد؟. حتّی مبا رزین باسک، شین فین ، چریک های کلمبیا و… بدلیل انجام عملیات نظامی، ‌سخنگویانشان با ماسک هم که بود، ظاهرمی شدند وصدای آنها هم شنیده می شود!. آقای رجوی! شما که مشکل دوربین ومیکرفون و…ندارید؟. مشکل چیست؟. چرا هیچ رسانه جهانی وعربی و حتّی کاسبان وحی درالعربیه و… هم، به شکل رقّت انگیزی خبرمرگتان را می آورند، اطلاعیه سخنگوی مطبوعاتی مجاهدین دراسلو والمثنای رجوی را انعکاس نمی دهند؟. چقدر هماهنگی بالایی وجود دارد.

 چشم شواریی ها به جمال آقای رجوی روشن!، امّا نمی دانم چرا اینقدر روان پریش شده اند وحضوررهبری را تبریک وتهنیت نمی گویند؟( می بخشید فراموش کردم که! همه چیز دراین سازمان وازجمله شورا، آتش به فرمان است، ودرصورت لزوم آتش به اختیار). شواییها ازاین پس می توانند درخواست کنند، نشست مسئول شورا، همچنانکه با اعضای سازمان درلیبرتی ، صورت می گرفت، بصورت کال کنفرانس برگزارشود. زیرا تازمانی که مسئول شورا درقید حیات است، وازاسلو هم زبان بازمی کند. برگزاری نشست شورا هم، طبق مقررّات ازمسئولیت آقای مسعود رجوی( مسئول شورا) می باشد. حتّی درسال ۶۸ درموضوع سفرگالیندوپل که درسویس بسرمی بردیم ما( آقای دکترکاظم رجوی، حسین مهدوی دبیرشورا وافشین علوی سخنگوی مجاهدین درپاریس و… ) با چند کشوردیگرومسئولین سازمان نشست جمعبندی سفرگالیندوپل را برگزارکردیم. ودرپایان به گپ وگفت وخوش بش… هم رسید. سازمان همواره بالاترین سیستم ارتباطی روزرا بکارمی گیرد).

این سازمان وشورا مملو ازتناقضات ودروغهاست. رئیس جمهوربرگزیده مقاومت، مریم رجوی که درسال ۷۲، رسماً ازهمه سمت ها ی خود درسازمان مجاهدین وارتش آزادیبخش استعفا داد، زیرا رئیس جمهورطبق مقررّرات شورا، نمی اتواند وابستگی گروهی وسازمانی داشته باشد!. اینک فقط به فقط یک فقره!، ۶ ماه است که درآلبانی چادرزده وروح وذهن اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران را کیسه می کشد. قسم حضرت عباس و آیین نامه وسوگندهای مریم رجوی را باورکنیم!، یا دم خروس نشست های روزانه مریم رجوی را با لایه های مختلف سازمان را، وحتّی آنقدرحقارت آمیز!،  که دردسته های بسیارکوچک به نشست مریم می برند، تا خوب بتواند کیسه بکشد ودرمحظوریت و شرمندگی بگذارد. کاش می توانستم عکس این بخت برگشتگان را بهنگامی که ازنشست مریم برمی گشتند، در اتوبوس حامل اعضا بگیرم!، گویی همه آدمها یک شکل هستند!، یک صورتک! همه دمق،‌ مأیوس ودرخود فرورفته! ، به یک نقطه خیالی، درذهن خیره شده بودند. من با همه آنها درمقابل پایگاه مفید، چشم درچشم شدم. خوشبختانه یا متأسفانه، خانه من ۱۵۰ متری پایگاه مفید بود. خودم رایک لحظه جای آنها گذاشتم،‌ فروریختم، ازچنین فلاکت وناچاری که درآن گرفتارآمده اند، اگراخباردرونی وضعیّت روح وروان آنها را ازنزدیک نمی دانستم،‌چنین نمی نوشتم!.

اینکه چرا سخنگوی مطبوعاتی فرقه تروریستی مجاهدین دراسلو( آقای مسعود رجوی) این زمان مشخص را برای اعلام حضور انتخاب کرده، وچرا فیتله پایین و چراغ خاموش؟،  سخنان سخنگو را درج میدهد،‌ سوالی است که درآینده خود سخنگو برزبان خواهد آورد. زیرا تاب تحمل سخنگو، همیشه درنقطه صفرقراردارد.

همچنانکه باید پاسخ دهد، چرا هرساله ازچراغ خاموش دادن با الگوی مقتدای عقیدتی( امام حسین!) که اینهمه سنگش را به سینه می زند، اینک درزمانی که جنگی، حمله وهجومی، موشک بارانی ومحاصره ایی… درکار نیست، بجای چراغ خاموش؟، اطلاعیه چراغ قرمز خروج ازسازمان مجاهدین وحصاراشرف۳ درآلبانی را صادرمی کند؟. امام حسین کی چنین عضویت مادام العمری برای یارانش تعیین وتکلیف می کرد؟،‌ آنکه امام حسین بود، حتّی به برادروفرمانده سپاهش « عباس» سپه سالارکربلا نیز، چنین عضویت بازگشت ناپذیری تحمیل نکرد(در۶ سالگی، پدرم حسین آهنگر، چنین ازامام حسین، برای من یاد می کرد وحسین آهنگرومن، باهم نوحه ترکی می خواندیم، وحسین آهنگرمی گریست. از ۶ سالگی می دانستم که امام حسین، شرف داشت وازچنین کثافت کاری هایی بیزاروبری بود!. اینک درسازمان مجاهدین من بودم که می گریستم، برای نقض عهد چنین رهبری که، اینچنین چراغ خاموشی وچراغ قرمزی، بسته به منافع حقیر، وتابعی ازسیاست روز، روشن وخاموش می کند). نه به آن بازی چراغ خاموش های اشرف ولیبرتی، که شبیه چراغهای چشمک زن  وریسه های وچراغانی ، جهت جلب توجّه سیاسی وترفندهای حقوقی!، بکارمی گرفت، نه به این چراغ قرمزمادام العمرعضویت وحصاربی بازگشت وخروج ازاشرف۳ درآلبانی؟. روزی رجوی، گزارش سازمان دیدبان حقوق بشردرسال۱۳۸۵ را، تحت عنوان «خروج ممنوع» تکذیب می کرد. اینک خود صریحاً اطلاعیه خروج ممنوع وعضویت بازگشت ناپذیرصادر می کند؟. اگرمردم تنها یک درصد حقایقی که درتشکیلات مجاهدین می گذرد را بدانند، برای بیزاری ازهرحزب وگروه وسازمانی کافی است. واین هم یکی ازخیانت های رجوی به این مردم ومقاومت ومبارزه سازمانیافته است.

آقای رجوی!

دشمن مردم ایران رژیم قرون وسطایی خمینی است، این را نه تنها مردم ایران، بل تمام مردم جهان می دانند. عصر اینترنت است، واخباروحقیقت دردسترس!.

شما بگویید! درحالیکه رژیم خامنه ایی روزی نیست که دست ازجنایت وفساد بردارد!. چرا به من وبه ما ، تحمیل کردی که تا به مردم وسه نسل گزارش بنویسم ازاپورتونیسم ونقض اصول آگاهانه شما وجنایت وشکنجه درسازمان مجاهدین؟. ما نه دشمن، عاشق ترین به شما بودیم!. این سوالی است که شما باید پاسخ بدهید. آمارواطلاعاتی که درکتاب حقیقت مانا نوشته ام، بعضی وقت ها وقتی برمی گردم وخودم می خوانم، شوکه می شوم….، مثل همین حالا! که دستم ازتایپ کردن بازایستاد. چنین نوشته هایی برای من پیروزی نبود ونیست!. هرگز، هرگز!. بلکه به من، وبه ما، وبه مردم ومقاومت تحمیل کردی … که چنین کاری درپیش بگیریم، بی آنکه فرصتی بیابیم زخمهایمان را بلیسیم…زخمهای ۴دهه حاکمیّت جانیان را. بگذاربنویسم ومردم حقیقت را بدانند!.

« پیش ازآنکه کسی درراه خیانت گام بردارد، لازم است عشق فراوانی را بیهوده هدر داده باشد.»   رومن گاری

 آقای رجوی!

چارلی چاپلین می گوید:

« تو فقط درصورتی به قدرت نیاز داری که بخواهی کاری مخرب انجام دهی، در غیر این صورت عشق برای انجام همه چیز کافی است».

 

چنین فلاکت رقت باری، تنها ناشی ازسلسله شکست های استراتژیک نبوده ونیست!، بلکه ریشه درفساد وجنایتی است که، دراشرف ولیبرتی درجریا ن بود. اززندان سازی وشکنجه وکشته شدن افراد زیر شکنجه، تا تحویل اعضا به صدام وزندان ابوغریب، وجذب نیرو با فریب وعده کارو پول وتأمین کیس پناهندگی سیاسی، بوسیله قاچاق انسان ( اوّلین بارکه درآلبانی درکمپ بابرو ازدونفری که دراتاق ما بودند، شنیدم، خُرد شدم. باورنمی کردم که ما سازمانی هستیم که اکنون، کارمان برای جذب نیرو، به قاچاق انسان کشیده است، تمام زندان، بچّه های بند وشکنجه گاه ودادسرا…، جلوچشمانم می آمدند، وکریه ترین چهره ایی که می شناسم، چهره لاجوردی دژخیم بود، اینک اوبه این فلاکت ما چشم دوخته بود…. باورچنین تلخ، درزمان ولحظه ایی که درشوک بسرمی بری!، غیرممکن است، ومن هنوزهم درشوک بسرمی برم)، وپدیده چماقداری وتولید شعبان بی مخ درسازمان مجاهدین؟۷ پدیده خودکشی‌ وسلسله پدیده های دیگر… همچون فرارازسازمان مجاهدین؟،( خجالت نمی کشید!. درگذشته اززندانهای رژیم خمینی فرارمی کردند وبه سازمان وارتش آزادیبخش می پیوستند!. اینک جای مبدأ ومقصد فرارتغییر کرده است!. وازسازمان  وتوتالیتاریسم رهبری عقیدتی تو فرار میکنند، وبه سمت رژیم جنایتکارمی روند؟. این نه بدلیل یک سرسوزن مشروعیت نظام آخوندی!، بل بدلیل خیانتی است که توکردی!. رفتن به سمت قاتلان مردم ایران، هرگزپذیرفتنی نیست!، ولی بسیاری ازآنها هم بودند که اساساً سیاسی نبودند وبا فریب ودوزوکلک به اشرف وعراق کشیده شده بودند. فرار!، نه تنها دراشرف ولیبرتی؟، بلکه درآلبانی واروپا و…وهمین آلمان، هم اینک نیزوجود دارد و فرار از این پس نیز درحصار اشرف ۳، ادامه خواهد داشت!، آقا وخانم رجوی! بگو بااین ننگ چه کنیم؟. وازهمه مهمتر، چنین فلاکت رقت باری ناشی از«اطلاعات خاص» شخص رهبری ورقص رهایی و….است. وقتی به کمپ بابرودرالبانی آمدم، برغم اینکه جنایت شما رامی دانستم، امّا به خواهرم تأکید کردم:« رجوی درهرزمینه ایی آلودگی داشته باشد، دراین زمینه( مسائل جنسی) پاک است!. ومن به این مسئله ایمان دارم. هرکسی ازاین حرفها می زند، اینها حرفهای رژیم است ومزدورانی که با رژیم همکاری می کنند!». امّا بزودی درفضای آزاد آلبانی دریافتم« خود، غلط بود آنچه می پنداشتم». درهرموردی این شما بودید که ایمان ما را می شکستید وخود را نابود می کردید. شما پیش ازاینکه مارا نابود کنید!، خود، نابود شده بودید!. فردّیت وجنسیّت قطورشمارا درخود هضم کرده بود.

آقای رجوی!. شما اقدام به قتل فیزیکی من کردید، امّا ،‌ پیش ازآن، هزاران بار، با دیدن وشنیدن چنین اعمالی، روح وروان وعشقم را کشتید.

«چیزی ویرانگرترازاین نیست که دریابیم، فریب همان کسانی را خورده ایم که باورشان داشته ایم …» لئوبوسکالیا

«ما گذشتیم وگذشت، آنچه تو با ما کردی         توبمان ودگران، وای به حال دگران»

 

حجم اطلاعات واسنادومدارکی وشواهدی که درنزد من است، رجوی بخوبی ازبخشی ازآن، آگاه است!. ( اگرچه هرگزفکرنکرده ونمی کند که بیش ازآنچیزی که حدس می زند، دستم پُراست!. اگرچه یک قلم، فقط آنچه این ۱۷ سال بامن انجام شده، کافیست تا، همه چیز اورا، برباد دهد. زیرا سرکلاف بازخواهد شد….

یک قلم تمام مکالمات تلفنی آقای محمد سید المحدثین ظرف این دوسال با خواهرم درکانادا( دکترسعیده نادری) ضبط شده است. مکالماتی که یک تا دوساعت بطول می انجامید. سازمانی که به خواهرمن شماره تلفن نمی داد!، ایمیل نمی داد ویک نامه باهزارتلاش بدست من می رسید، والنهایه ازطریق آقای مهدی سامع درخواست اطلاع وتماس و…به دبیرخانه شورد رساند…، اینک عنصراصلی سیا ست خارجی سازمان ودرواقع دست راست سیاسی مریم درفرانسه را، متناظرخود برای حل وفصل این پرونده، تعیین میکند. تمام خط وخطوط را مستقیم خود رجوی ومریم می داد.

درتماس خواهرم  با آقای محمد سید المحدثین، مسئله سکته مغزی وخردشده مهره کمرو…بحث شده وآقای سید المحدثین، ولویکبارهم این مسئله را تکذیب نکرده ویا اینکه اساساً بگوید: سکته مغزی درکارنبوده است!. همچنین قطع ایمیل و یا ممانعت ازارسال قسمت اوّل وبویژه قسمت دوّم شعرها ودست نوشته ها …، وفشارهایی که درلیبرتی برروی من وجود داشت( من درلیبرتی نمی توانستم بگویم که زیربازجوی هستم، امّا تحت عنوان فشار وتوهین مسئولین، حرفها را به خواهرم منتقل می کردم. آنجایی که سازمان دراطلاعیه می نویسد: سیامک نادری یک فقره دنده عقب رفت…، ۲روززیرکثیف ترین بازجویی های وتهمت ها بودم ). همچنین ازبی اطلاع بودنم ازاعزام به آلبانی که آقای محدثین می گوید:«‌ما خودمان به کمیساریا گفتیم که نگویند؟» درحالیکه به تمامی افراد دیگرازیکماه پیش، اعزام به آلبانی اطلاع داده شده بود. زیرا احتمال می دادند با دانستن قطعیّت زمان خروج واعزام به آلبانی!، فرصتی دارم تا پشت پرده سکته مغزی رابه کمیساریا اطلاع دهم!. وممانعت ازملاقات من با خواهرم درکمپ بابرو درآلبانی و….وحتّی پس ازاینک ازکمپ بابروبه پایگاه سازمان بنام « گیتی» رفتیم، مکالمات سیدالمحدثین( بهنام) ضبط شده است.

انتشاراین نوارهای صوتی در«سایت حقیقت مانا»، چیزی برای رجوی باقی نخواهد گذاشت.  این نوارها را دراختیار مجامع حقوق بشری نیز قرارخواهم داد. همچنین تمام نامه هایی که درلیبرتی، اسکن شده، نزد من است. اینها شواهد ومدارک انکارناپذیری است که هیچ قدرتی نمی تواند دربرابرآن بأیستد وبا دروغ وشانتاژ… مانعی دربرابر «حقیقت مانا» باشد!. ازروزی که سکته مغزی را به خواهرم منتقل کردم، می دانستم، بی هیچ شک وریب ، پیروزمیدان هستم.

تماسهای من درلیبرتی وکمت بابرو وپایگاه گیتی باخواهرم تماماً ضبط شده واینک دراختیارمن است. همه آنها را انتشارخواهم داد.

نوارهای صوتی مکالمات من با مسئول سازمان، پس ازجدا شدن ازسازمان نیز، ازهمین دست اسناد ومدارک است. و تاکنون انتشارنداده ام. تا آقای رجوی ومریم رجوی پا پیش بگذارند. اطلاعیه بدهند، تکذیب کنند ومثل همیشه دروغ ببافند وتهمت زنی پیشه کنند وبا شانتاژ وفحاشی بخواهند مخدوش کنند، تا پا پس بکشم!. همچنانکه درآلبانی ترکتازی کرده واز جدا شدگان( همانهایی که رجوی آنها را زالوخطاب می کرد!، اینک اززالوها ( به تعبیرخودش) با تهدید اعتراف نامه بگیرد. فقط به فقط بدلیل درج مقاله وخبروعکس جداشدگان وعضویت برگشت ناپذیر….توسط من درسایت حقیقت مانا؟، با این تهدید که، چه کسی این اخباررا به سیامک نادری می رساند.

جهت اطلاع رهبری عقیدتی باید عرض شود:« من حتّی پیش ازآمدن به آلمان، آگاهانه تماسی با جدا شدگانی که درآلبانی را قطع کردم، تا سازمان هیچ اطلاعی ازخروج من وسنگ اندازی …دراین زمینه نداشته باشد. وپس ازرسیدن به آلمان، دیگرنیازی به تماس هم نداشتم. اخبار! درفیسبوک وجود دارد. وخیل جداشدگان درسراسر اروپا وامریکا پراکنده شده اند.  هرخبری که درآلبانی باشد، همان شب درعصرجادویی دیجیتال، با اشاره یک انگشت بدست همه می رسد. جهان آزاد، اشرف ولیبرتی واشرف ۳ آلبانی نیست، که محفل، شعبه سپاه پاسداران نامیده شود. تا همه با توسل به این حربه ارعاب، خفقان بگیرند.

اگرشما ازخبرجدا شدن یک عضو سازمان، وانعکاس آن توسط من، تا بدین حد وحشت دارید!؛ با انتشارهمه مدارک واسناد چه خواهید کرد؟. این نشان ازروح ، جوهروماهیّت شما دارد. کسی که حساب پاک است ازمحاسبه چه باک است؟. مگرنمی گویی زالو!. خُب بفرما! با افتخاراطلاعیه بده:« ما یک زالواخراج کردیم!». این به وحشت وهراس افتادن شما، نشان ازحاکی ازرازهای مگویی است که شما بشدّت ازآن واهمه دارید، شما ازبرملا شدن پشت پرده ها…بسیارروان پریش شده اید. که اینچنین تاخت وتازی رادرآلبانی و… راه انداخته اید.

فکرنکنید که رهبری تیزهوش عقیدتی،‌ نمی داند یا نمی فهمد که چنین ظهوری وچنین عضویت بازگشت ناپذی وچنین اعتراف گیری که جرم حقوقی است!، چه طالع نحسی پیش رو دارد!. نه هرگز!. او بخوبی به  عواقب چنین تصمیماتی واقف است!،‌ امّا راه دیگری پیش رو ندارد!. واین همان مجازات اتودینامیک نقض اصول واپورتونیسمی است که رجوی راه گریزی ازآن ندارد. جنایت وشکنجه و…مرزسرخ است!. تمام بحث اینجاست. والآّ هر رهبری می تواند اشتباه کند!. می توان صادقانه به مردم گفت:«‌ما تلاش کردیم، امّا تا کنون نتوانستیم، رژیم آخوندی را سرنگون کنیم». مردم قدروارزش رهبران ومبارزین شان را ارج می گذارند، ودرتاریخ چنین ارجگذاریهایی ثبت شده است،‌نگاه کنید به تاریخ یکصد ساله اخیرازستاروباقرخان، میرزا کوچک جنگل ومصدق کبیر، پویان ها وحنیف ها …، کما اینک ما قیام کنندگان ۸۸ را می ستائیم. ترس آقای رجوی وخانم مریم هم نه درشکست استراتژی، بل درحقایق پنهان نگه داشته شده دراشرف ولیبرتی وهمچنین آلبانی است.

آقای رجوی! سخنگوی مطبوعاتی مجاهدین دراسلو!

چنین ظهوری ودست آویختن به چنین تشبثاتی ونقل حکایتی ازشمخانی، نه تنها مفید فایده نخواهد بود، بلکه بعکس، بیش ازپیش، خود را رسوای عام وخاص می کنید.

گویی این پیام سخنگوهم، شنونده خاص دارد، وگیرندگان، تنها اعضای تشکیلات درحصاروعضویّت مادام العمرهستند!.زیرا سایت های اصلی این خبرو سخنگو را، باد نزده اند!.

چنین ظهور وحیات خفیف…ودست آویختن به چنین تشبثاتی، ونقل حکایتی ازشمخانی، توهین به شعورمردم وافکارعمومی است!. درزمانی که احمدی نژاد رئیس جمهور پیشین ارتجاع غالب، چنین برعلیه خامنه ایی وسپاه وقوه قضاییه  وکل دستگاه ولایت فقیه جفت پا لگد می اندازد. دربیان وضعیت رژیم نمی توانیم بگوییم:« سک صاحبش را نمی شناسد!» بلکه بعکس، «سگ صاحبش رامی شناسد!، امّا محلّ سگ به صاحبش نمی گذارد» بدین ترتیب باید ضرب المثل های جدیدی برای حکایت این رژیم بوجود آورد. همچنانکه ضرب المثل جدیدی برای بارهای متعدّد، ظهورو غیاب شما.

رهبری تنزل یافته به سخنگوی مجاهدین دراسلو( آیا معنی ومفهوم  ترم هایی که برای خود بکارمی بری، واقف هستید؟)

نیازی نیست که کسی، آنهم یک مهره جنایتکاری همچون شمخانی!، «دشمن اصلی »مردم را آدرس اشتباه دهد!.

زیرا دشمن اصلی!، وتنها دشمن مردم ایران، همانا حاکمیّت ولایت فقیه ورژیم جنایتکارآخوندی، با تمام دسته بندی های درونی آن است. امّا اپورتونیسم درونی جبهه مردم ومقاومت ایران، رجوی وسازمان مجاهدین است، که اینک تبدیل شده به سازمان بیت رهبری عقیدتی. دست آویختن به چنین ترّهاتی وآنهم ازقول شمخانی، تنها برای ایزگم کنی! است؛ که اینک ، تحت عنوان همیشگی« سخنگو!» به میدان آمده است.

سنگینی ضربه افشاگری و درخواست تحقیق ازمجامع حقوق بشری، حجم اسناد ومدارک وشواهد بحدّی بوده که، امام زمان مجاهدین، خود می بایست به منصهٔ ظهوربرسد.

درچنین مصاف ورویارویی!. آنچه پیروزمیدان است،« حقیقت مانا» است.

درسال ۷۶گفته بودم که:« هرکسی که باشی!،ازپشت جمع می کِشمت بیرون!».‌ ( اگرچه آنزمان هنوزنمی دانستم وباورنداشتم که پشت این جمع که درواقع نیروی ضربت وواکنش سریع رهبری و آتش به اختیار شما هستند، کسی نیست جزسخنگوی مطبوعاتی مجاهدین دراسلو!).

به یک تماس تلفنی وچت که امشب داشتم توجه کنید!.

دوستم دریکی ازکشورهای اروپایی زنگ زد وگفت:«‌ برسرافشاگری تو، دستگاهشون حسابی بهم ریخته. سخنگوازاسلوپیام داده  موضعگیری کرده و مجبورشده خودش بیاد وسط…».

خط خراب بود ودوسه بارقطع شد. النهایه چت کرد:« سرافشاگری تو دستگاهشون حسابی بهم ریخته. سخنگوازاسلوپیام داده  موضعگیری کرده». سپس بازتماس برقرارشد….

آقای رجوی! روان پریشانی مثل من، ازجمله دوست فوق، بسیارند، وخوب شما را می شناسند ودستتان رامی خوانند.

این دوست نسبت به آنچه دراشرف می گذشت، مطلع است وتأکید کرد:« چیزی که تومی گویی!، اگرمسئله پزشکی، سرش بازشود دیگربحث جنایت به میان می آید. چون افراد بیماررا برای قرارنمی بردند و قرارآنها را به تعویق می انداختند، تا بمیرد وسپس اطلاعیه سیاسی بدهند که محاصره پزشکی است و….». اوجزئیاتی ازاین موضوع می دانست وگفت: من فعلاً نمی توانم بگویم….

به اوگفتم:‌»یک نمونه را درکتاب حقیقت مانا نوشته ام».

درپایان بگذارید ازدوست بسیارمحترم وارزشمندی که اونیزکمی پیش ترازدوس،ت فوق، امشب به من زنگ زد وسه نکته به من یادآوری کرد؛ وهرسه نکته اش درست، دقیق و اصولی بود، تشکرکنم. به همین خاطر جا دارد نه برای این دوست، بلکه کسانی که آشنایی با من ندارندتأکید کنم، نه من ونه هیچ جدا شده ایی، هیچ کینه ایی به رجوی ویا سازمان مجاهدین نداریم. رجوی وسازمان دشمن وکین من وما نیست. نام یکی ازکتابها ی شعرنیز:« قرارمان عشق بود، نه کین!» است. اصالت به عشق است نه به کین!، اصالت به صلح است نه به جنگ!. من درجنگ با رجوی نیستیم، و درست به همین جهت! نقض عهد، اپورتونیسم  ونقض اصول، وکین سرچشمه گرفته ازآنرا،آگاهانه ، هوشیارانه! ، افشا وطرد می کنیم. این چیزی بود که رجوی به ما تحمیل کرد. کاش کاش کاش چنین نبود وچنین نمی کرد…

این شعررا به چنین دوست ارزشمندی تقدیم می کنم ، اوبیش ازپیش ازهرچیزی برانسان دوستی، انگشت می گذاشت. ونفی استفاده ازواژه جنگ!،‌ آنچنان که سازمان می گوید:«‌جنگ سیاسی». وه چه مردی! چنین پُربار…، که درباره رجوی وسازمان تأکید می کرد:« وضعیّت مجاهدین خیلی رقّت انگیز است، که به چنین فلاکتی افتاده اند، آدم دلش می سوزد برای اینها…». من همین رامی دانم که اگررجوی به نکات همین دوستان وخیل کسانی، ازاین دست، که برشرف واصول انسانی وحقوق دمکراتیک ایستادند، توجه می کرد، رجوی اکنون دراین نقطه حضیض وبی بازگشت نبود؛ وسریک مقاومت مبارزه برای آزادی را به چاه ویل مطامع ومنویّا ت خود نمی سپرد.

 

“جنگ”             ۰۰/۹/۱۳۹۲

 

من نمی دانم هنوز

از دل گرم زمین

چیزی مانده هنوز ؟

چیزی از اینهمه نابودی و جنگ .

 

من نمی دانم هنوز

این سیّاره خون

در منظومۀ نفرت

به کجا خواهد رفت

 

این آسمان همیشه شبستان بوف کورو کبود

چراغانی مرگ – جشنواره بمب – ابر اتم

 

و می دانم هنوز

صلح یک تابوت است

زنجرۀ گورکنان جهان

آفرینش و پرستش جنگ

پُر زخاکسترِ کینِ بی پایان

 

دختری می پرسد :

سیاّره عشق کجاست ؟

گفتمش :

باش تا عمر عقابان بسر آید

تا که صبحی

تو باشی و

یک گنجشک

و یک پرسش

 

و من اینک

از ” حیرت ابلیس ” !

از نبوغ جنگ و

از نفرت و آزِ انسان

تندیس می سازم

من نمی دانم هنوز- این سیّاره خون

در منظومۀ نفرت- به کجا خواهد رفت …!

ازکتاب:« عشق خواهرمن است»

دوستان عزیز

اینترنت کمپ، ازدیشب قطع شده، ومن ناچارامروز درتعطیلات به کناربانک بسته ایی رفته، تا بتوانم کنارخیابان از وایرلس آنها برای ارسال خبرخوش، استفاده کنم. وایرلس وصل نشد. بناچارراه افتادم تا مک دونالد را بیابم. بمحض دریافت کافی، ودرخواست وایفا، خانمی آمد وراه خروجی را نشانم داد وپایان زمانبندی مک دونالد،! گویی فقط منتظردریافت یک یورو بودند؟. بازبه هردری زدم، گویی این خبرخوش، طلسم شده است. وبانک ها ومک دونالد وتمام شهر… به یاری  سخنگو دراسلو شتافتند تا خبرخوش را ،برای مماشات با رژیم آخوندی ازمردم دریغ کنند.

به آقای خدایی صفت( حسین ادیب) مسئول تبلیغات مجاهدین وسیمای آزادی وسایت مجاهدین پیام می رسانم، اگرخبرسخنگومطبوعاتی مجاهدین در اسلو ( آقای رجوی) دراسرع وقت درسایت مجاهدین، بچاپ نرسد!، ناچاراین خبرخوش را در«سایت حقیقت مانا»،  درج خواهم کرد. معلونیست ما روان پریشیم، شما روان پریشید، آنها روان پریشند…، خبرخوش را، ازمردم شرم نکنید! و از  صندوق« ایران افشاگر»خارج سازید.

دوستان عزیز، دست به سوی شما درازمیکنم. شما رسای « حقیقت مانا» باشید. واین خبرخوش را به همه برسایند. نگذارید چنین خبرخوش ومبارکی!،‌ تنها درحصار اشرف ۳ محدود شود. پیشاپیش ازکمک های وپشتیبانی تان تشکرمی کنم.

سایت « حقیقت مانا» سیا مک نادری ۲ دی ماه