آقای احمد هوشی که از مریدان کهنه کار رجوی و اهل آذربایجان است ، نام نا آشنائی برای کسی که سیری در عملکرد و تاریخ باند رجوی دارد ، نیست.

او را در زمان های لازم پای سیمای ضد آزادی، دروغ و نفرت پراکن رجوی حاضر می کنند تا حرف هایی در فریب مردم فهیم و بزرگ اندیش آذربایجان – که بخاطر ماهیت شووینیست این فرقه ی انحصار طلب ازآن نفرت دارند – زده و پل ارتباطی ای بین این دو موجودیت غیر قابل جمع و غیر قابل مقایسه برقرار نماید که تاکنون موفقیتی دراین کار نداشته است!

این مرید کهنه کار و درعین حال قابل ترحم رجوی، اینبار برآن شده که در مباحثات فیس بوکی و …، این درخواست خود را منعکس کند!

از زبان خودش بشنویم :

” امروز یکی از دوستان هم شهری ازمن سئوالی پرسید که تمام شهرها در ایران به پا خواستند و علیه ملاها تظاهرات می کنند و شعارهایشان این است که ما این ملاها را نمی خواهیم و اما از تبریز هم خبری نیست! علت چیست؟ گفتم که برادر از قدیم الایام مثلی هست که بین مردم تفرقه بینداز و حکومت کن و الان این سیاست را حکومت بین ترک ها و فارس ها اجرا می کنند و یک عده این را دامن می زنند ، در حالیکه الان به اتحاد و همدلی نیاز داریم. … 

فرقه ستیزه جوی رجوی جاسوس بیگانگان

در شرایطی که مردم ایران می بایست بپاخیزند و به مسئولیت تاریخی خود عمل کنند ، چونکه تاریخ مصرف ملایان تمام شده است ، ملایان ۴۰ سال کشور را چپاول می کردند و ویران نمودند و الان مردم ایران می بایستی دست به دست هم داده و این حکومت ظالم را از بین ببرند و اینکه این روزها بعضی صحبت ها مطرح می شود و ما را به جان یکدیگر می اندازند و با موارد توهمی چون دریاچه ارومیه این گونه شد و قضیه فوتبال آن گونه شد و حرف های دیگر که به وسط می اندازند ، این سیاست ملایان است که با این اقدامات می خواهند از آب گل آلود ماهی بگیرند ، پس هر ایرانی چه ترک وچه فارس نبایستی در قبال این سیاست سرخم کنند بلکه امروز روز همبستگی است و من بعنوان یک ترک از هم شهری هایم می خواهم که وظایف خود را بشناسند و با مردم دیگر شهرها متحد شده وبه رژیم پوسیده مهلت ندهند ، چونکه قدرت نهایی در همین همدلی است ، سلام باشد به مردم زنجان و اردبیل و ارومیه و سایر شهرهای و اینکه آذربایجان بیدار است و از ملایان بی زار است وباید این ملایان ایران را ترک کنند و آزادی به میهن بازگردد … “.

در جواب این همشهری که علیرغم گذشت سن زیاد هنوز در دوران  نوجوانی زندگی میکند ، باید گفت که متن سئوال درست نبوده و مردم اگر در تمام شهرهای ایران – بجز تبریز- در تظاهرات رنگارنگ با شعارهای متضاد شرکت میکردند ، شمار آنها اقلا باید به چند میلیون نفر می رسید که برابر اسناد و تصاویر موجود و اطلاعات دریافتی ، مجموع آنها به چند ده هزار نفر هم بالغ نمی شد!

پس ادعای حضور مردم تمامی شهرهای ایران در تظاهرات مورد اشاره ، دروغ است!

آقای هوشی نگفته است که بموجب کدامین سند ادعا دارد که این حکومت است که بین فارس ها و ترک ها اختلاف انداخته است!

آیا عدم استعمال رسمی زبان مادری درآذربایجان سبب کدورت و جدایی مورد نظر شما گشته است؟!

اگر جوابتان مثبت است باید بگویم که بدجوری صحبت حنای مشهدی عباد را پیش کشیدی و به یادمان انداختی که انتشار روزنامه ها و نشریاتی چند ، برنامه ی چندین ساعته ی رادیو تلویزیونی بزبان آذربایجانی ، ترتیب کنسرت ها برای هنرمندان این دیار و… کارهایی است که باوجود ناکافی بودن ، اجازه ی وجود از طرف حکومت دارند.

این درحالی است که در داخل مناسبات رجوی – که تو اینگونه  در تارو پود آن ذوب شده و در هنگام صحبت بزبان مادری ات تپق میزنی – استعمال کتبی و شفاهی این زبان مادری ما از محرمات و خط قرمزهای فرقه ی رجوی است!

برابر اظهارات صدها جداشده از مناسبات فرقه ای کثیفی که تو توفیق جدایی از آن را نداشتی و نیز اظهارات مکرر خانواده هایی که با اسارت فرزندانشان در دست خون چکان رجوی گرفتار این مناسبات هستند، حتی یک آذربایجانی گرفتار در تشکیلات رجوی ، قادر به تکلم درست بزبان آذربایجانی نیست و شما باید خیلی ساده لوح باشید که بخواهید پل مودت بین این دواجتماع نقیضین – آذربایجانی ها و باند رجوی- برقرار کنید و یا مامور معذوری تشریف داشتید!

آذربایجانی ها در طول ۱۱۱ سالی که ازانقلاب مشروطیت میگذرد ، همواره درصفوف مردم ایران و در پیشاپیش آنها بوده اند.

این نشان میدهد که از رشد سیاسی و فرهنگی قابل تحسینی برخوردارند و توجهی باینگونه حرف های سطحی هوشی ها نمی کنند!

مشام تیز مردم تبریز ، ترقی خواهی و توسعه را ازاین تظاهرات پراکنده و با شعارهای ضد و نقیض و در موارد زیادی مشکوک ، حس نکرد و پرواضح بود که توجهی بدان ننمود.

این حرف بدان معنا نیست که مردم تبریز احتیاجات جدی ندارند بلکه نشان میدهد که آنها بجای پیوستن به نا آرامی های بی شناسنامه و سروسامان دادن به وضع خود ازاین طریق ، راه دیگری را برای ایجاد اشتغال و توسعه انتخاب کرده اند و آنهم تلاش مضاعف آنها برای هرچه بهتر کردن شهر خود و تبدیل آن به “شهر منتخب گردشگری کشورهای اسلامی”  است.

در تحقق عملی این مهم است که تبریزی ها هزاران شغل توریستی ایجاد کرده و شهر خود را آبادتر خواهند کرد.

مردم حسابگر تبریز با عدم شرکت در تظاهراتی که رجوی را به رقص و پایکوبی واداشته  و از این کار آبی برای آنها گرم نمیشود، سوابق مبارزاتی درخشان خود را باین سادگی برباد نداده و هرگز در یک بازی باخت- باخت شرکت نمی کنند که اگر میکردند “سر ایران” نامیده نشده و صاحب این افتخار منحصر بفرد نمی گردیدند و رجوی ها که این همشهری ما را واسطه ی برقراری ارتباط با تبریزی ها کرده تا آنها را هم به مرید خود تبدیل کند ، هیچ شناختی از تبریز ندارد یا زیادی مستاصل است!

این مرید رجوی ، اگر اختیاری برای فکر کردن به مسائل دارد و براستی هم قلبی برای تپیدن به تبریز ، باید که منتظر تبدیل شدن عنقریب تبریز به شهر منتخب گردشگری باشد و بجای آن فکر نکند که خشک شدن دریاچه ی ارومیه ، برای اختلاف انداختن بین فارس وترک بوده است!

فجایعی که ممکن است این خشک شدن بیآفریند ، ترک و فارس سرش نمیشود و به فارس ها هم ضربات کاری ای خواهد زد و به کشورهای همسایه نیز!