مطلبی تحت عنوان «جشن پیروزی استراتژی کانونهای شورشی»؟؟!! از زبان مهدی ابریشمچی،  لمپن ترین عضو فرقه تروریستی مجاهدین، در تاریخ 25/12/96 و در سایت رسمی این گروه درج گردید.

ایران دیدبان

این «نابغه» مجاهدین که تنها تخصصش در لمپنی، بد دهنی و فحش دادن به منتقدین رهبری این گروهک در داخل تشکیلات است،  حال تئورسین هم شده و اخیرا به کشف جدیدی نایل آمده است تا به همراه زوج روباه و گرگ این فرقه و در آستانه عید نوروز 97  فیلی را هوا کرده و برای مدتی دیگر،  اعضای نگون بخت این گروه در آلبانی را سر کار بگذارند.

ضمن اینکه باید گفت این مطلب اوج پیسی و ورشکستگی فرقه رجوی از زبان مهدی ابریشمچی کودن را نشان می دهد که سعی می کند آتش چهارشنبه سوری مردم ایران را نیز مصادره کرده تا با مونتاژ صدا بر روی آن به نام این یا آن «کانون شورشی» خیالی به اعضای سرخورده این گروه در آلبانی و سایر هواداران شان روحیه بدهد تا مثلا تا 30 خرداد 97 هم صبر کنند رژیم سرنگون شده است. . . . . . . . . .


Bildergebnis für ‫مهدی ابریشمچی‬‎


مهدی ابریشمچی  در بخشی از صحبت هایش می گوید:

«. . . خمینی حتی قبل از به قدرت رسیدن و به طریق اولی، بعد از سرقت حاکمیت، می‌دانست که یک راه و یک نام، به‌نام مجاهدین!!! دشمن آشتی ناپذیر اوست که تن به حاکمیت ننگینش نخواهند داد و در مقابل استبداد او سکوت نخواهند کرد. و هر قیمتی لازم باشد خواهند پرداخت تا حاکمیت مردمی را در مقابل حاکمیت سرکوبگر ولایت فقیه برقرار نمایند.

به همین دلیل بعد از روی کار آمدنش، نتوانست بیش از دو سال و پنج ماه مجاهدین را تحمل کند و از کینه کشی تمام عیار بپرهیزد و در 30خرداد60  در مقابل تظاهرات مسالمت‌آمیز مجاهدین که حدود نیم میلون نفر شرکت کرده و خواستار آزادی بودند تمام آتش قهر ارتجاعی و ضد انقلابی‌اش را بر علیه این نسل وارد میدان کرد و کشت و شکنجه کرد و به زندان انداخت...».

باید به این نابغه گفت: اینکه می گویند فریبکاری و دروغگویی بخشی جدایی ناپذیر از ایدئولوژی فرقه رجوی است حرف بی راهی نیست. چرا تاریخ را تحریف می کنید؟ آیا از این وقایع فقط خود شما و رهبر گور به گورتان اطلاع داشتید، تا براحتی هرچه خواستید ببافید و به خورد مخاطبانتان بدهید؟

مگر در همان روزهای منتهی به پیروزی انقلاب، عناصر فرقه رجوی پادگان ها را غارت و اسلحه ها را در خانه های تیمی جمع نمی کردند؟ آیا هنوز در آن مقطع حکومتی سر کار آمده بود؟ آیا هنوز نوع حکومت مشخص بود؟ پس چرا فرقه رجوی دنبال جمع آوری اسلحه بودند؟ با کی می خواستند بجنگند؟

یا چرا بعد از پیروزی انقلاب در حالیکه هنوز یکسال از آن نگذشته بود مسئولین سازمان در شهرها از اعضا و هواداران سازمان از جمله خود بنده این سوال را می کردند که اگر روزی سازمان اعلام جنگ مسلحانه کند شما چه موضعی می گیرید و نظرتان چیست؟ سوالی که اغلب اعضا و هواداران را به تعجب وا داشته و می گفتند چه ضرورتی به جنگ مسلحانه است؟

نه،  هیچکدام از اینها نیست. عوام فریبی نکنید. شما جرات بیان واقعیت ها را ندارید اگر به جای جمهوری اسلامی هر نظام دیگری هم بود شما باز هم همین کار را می کردید. چراکه جنگ و خونریزی جزئی از ایدئولوژی مجاهدین است.

وقتی  گروهک رجوی در برابر انقلاب اسلامی، اسلام انقلابی را علم می کردند به خوبی محتوای ایدئولوژی این گروه را نشان میدادند. یعنی اینکه از نظر مجاهدین انقلاب و مبارزه هدف است. و اسلام تنها وسیله ای است برای رسیدن به اهداف قدرت طلبی مجاهدین و  اسیر کردن افراد در بند این تشکیلات. اینکه مبارزه اصل است تفکری است مادی در مورد جامعه و تاریخ  که فرقه مجاهدین هم گرفتار آن بودند.

به عبارتی در ایدئولوژی فرقه رجوی طبیعت زندگی جامعه جنگ است  و هر کسی که علیه وضع موجود مبارزه کند مترقی است یعنی فرقی نمی کند چه نوع حکومتی سر کار باشد.  دموکراتیک  باشد یا غیر دموکراتیک.  شما باید همیشه با آن در جنگ باشید تا خود به قدرت برسید.  بنابراین تمامی این کثافات به بار آمده طی چندین دهه گذشته نیز  ناشی  از همین  ایدئولوژی کثیف و  التقاطی  مجاهدین است.

وی  در جای دیگری از افاضات خود  که صرفا کارکرد عوام فریبی دارد می نویسد:

«. . . کانونهای شورشی پیروز شدند، به‌دلیل این‌که . . .  آنها نسل متکی بر اصل «کس نخارد پشت ما جز ناخن انگشت ما» هستند و برای درخشش ستاره‌ها در دل شب بر اراده خود و حمایت مردمشان با گام زدن در راهی که رهبریشان پیش پایشان گشوده، متکی هستند . . . ».

باید به این خنگ مجاهدین که شعار  «کس نخارد پشت ما جز ناخن انگشت ما» را بر زبان می راند گفت: شما همه  راهها را رفتید جز تکیه بر مردم  ایران. البته شما که هیچ روده راستی در شکمتان نیست   یک حرف را درست گفتید و آن   راهی بود که رهبر گور به گور شده شما نشانتان  داد  و آن چیزی  جز  خزیدن به دامن  کثیف و آلوده به خون صدام حسین  و  مزدوری  تعدادی از کشورهای منطقه از جمله ؛ ترکیه، اردن، اسرائیل، شیوخ عرب بویژه شیخ عربستان و در راس همه آنها آمریکا  نبود.

البته این نوع  فرافکنی و قمپز در کردن ها،  از زوج روباه و گرگ  مجاهدین   به این لمپن  خنگ به ارث رسیده است که از سی خرداد 1360  و اعلام جنگ مسلحانه مجاهدین شروع و تاکنون ادامه دارد. که ذیلا به برخی آز آنها اشاره می کنم. 

رجوی در سال 1376 وقتی عملیات راهگشایی را اعلام و  تحلیل میكرد كه با اجرای این طرح انبوهی نیروهای هوادار به سوی ارتش آزادیبخش از آن سوی مرز سرازیر خواهند شد ولی هرگز چنین اتفاقی نه تنها نیفتاد بلكه به كشته و مفقود شدن قابل توجهی از اعضای سازمان نیز  منجر گردید. ولی رجوی چنان سر و ته قضیه را بهم آورد كه كسی دچار پارادوكس و ناهمخوانی در گفته های  وی  نشد و یا اگر شد از ترسش دم بر نیاورد.

رجوی  با هنرمندی كامل و برای سرپوش گذاشتن بر شکست خط «عملیات راهگشایی» ، در سال 1377 دست به تغییر سازماندهی نیروهای خود در قرارگاه اشرف زد.

بدین ترتیب در تابستان سال 1377  سازماندهی نیروهای «ارتش آزادیبخش مجاهدین» در خاک عراق  تغییر یافت و مراكز نظامی سابق تنها در شکل،  با همان کمیت نیرویی  به ارتش های جدید  تبدیل شدند. رجوی همزمان با انجام این تغییرات اعلام كرد ؛ «ارتش آزادیبخش» وارد مرحله «آمادگی برای سرنگونی» شده است كه اصطلاحا آن را «آ77» می نامید. یعنی آمادگی برای سرنگونی در سال 1377.

حدود یك سال بعد از آن و در سال 1378  طی نشستی  رجوی با تحلیل شرایط سیاسی ایران  اعلام كرد كه ما از مرحله آمادگی عبور كرده و وارد فاز «مرحله سرنگونی »   شده ایم.  بنابراین  باید  دستگاه وارد  عملیات منظم و نامنظم شود..

البته کسی جرات نداشت  به رجوی یادآوری كند  وقتی شما در خرداد ماه سال 1365 به عراق آمدید ،  در پائیز همان سال طی پیامی به نیروها كه از طریق مسئولین سازمان در هر پایگاهی   به اعضا اعلام گردید گفتید  : ما از مرحلۀ تدارک برای سرنگونی خارج شده و وارد مرحله سرنگونی رژیم شده ایم  حال بعد از گذشت 13 سال یعنی در سال 1378 مجددا اعلام میكنید كه ما وارد فاز سرنگونی شده‌ایم و این تناقض را چگونه پاسخ می دهید؟

نمونه دیگر:

اخراج مجاهدین از قرارگاه اشرف و اسکان موقت آنان در لیبرتی (محل سابق نیروهای آمریکایی در نزدیکی شهر بغداد) که تحت نظر کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد و  برای اعزام  آنان به  کشورهای ثالث  انجام گرفت، باعث شد رجوی بار دیگر و برای جلوگیری از جدایی بیشتر  اعضاء و نگه  داشتن آنان در قید و بند تشکیلات فرقه ای مجاهدین به شیوه فریبکارانه دیگری که باز هم  دادن وعده سرنگونی جمهوری اسلامی در سال 1392 بود ، متوسل شود و کار را بدانجا کشید که مریم رجوی هم تلاش کرد بر ابعاد این فریبکاری افزوده و شعار «تغییر در ایران در سال 2013» را برای روحیه دادن به نیروهای در هم شکسته مجاهدین سر دهد. البته این خواب های رویایی به همین جا ختم نشد و  همچنان ادامه یافت.

مسعود رجوی در اواخر آذز ماه 1391  طی یک پیام درونی به اعضای سازمان مجاهدین ، اعلام کرد   سازمان قصد خروج از عراق را ندارد ، چرا که نوری مالکی و رژیم ایران حداکثر تا تاریخ 30 مهر92  سقوط خواهند کرد ؟ !!  و آنها می توانند از همانجا به تهران رفته و قدرت را در دست بگیرند.   او در ادامه پیامش دو گزینه را جلوی نیروهایش قرار داده است ، گزینه اول : " پلی از لیبرتی تا تهران " می باشد ، او در این گزینه از اعضای سازمان خواسته است تا به صورت کتبی تعهد بدهند که برای همیشه با سازمان مجاهدین باقی می مانند و حاضرند از بدن خود پلی بسازند از لیبرتی تا تهران . گزینه دوم : " کثافت بورژوازی " است ، رجوی این گزینه را برای آنانی در نظر گرفته است که حاضر به دادن تعهد نیستند و وعده های توخالی و تکراری او را قبول ندارند و بقول او میخواهند به دامن بورژوازی بروند.

بنابراین می توان نتیجه گرفت که برای فریبکاری رجوی هیچ نقطه پایانی متصور نیست و جان و روان اعضای گرفتار آمده در بند تشکیلات مجاهدین  تنها بخشی کوچکی از  هزینه قدرت طلبی شخص رجوی محسوب می شود.

بدین ترتیب  باید گفت:  این همه قمپز در کردن و پیروزی های خیالی که هر روز نصیب مجاهدین می شود، و «جشن پیروزی استراتژی کانون های شورشی» که  ورژن جدیدی از این نوع فریبکاری در آستانه نوروز سال 97 است،  آن روی سکه چه کنم این زوج روباه و گرگ در آلبانی علیرغم آنهمه  حصار  و  دیوار و سیم خاردارکشی به سیاق   اشرف سابق   است. و بخوبی وضعیت فلاکت بار  آنان  در آلبانی را نشان می دهد.

مریم رجوی که شعار دموکراسی خواهی و آزادی  طلبی،  دفاع از  حقوق زنان و فرمان ده ماده وی گوش فلک را کر کرده است تازه بعد از 40 سال به یاد باز کردن فضا برای ابراز انتقاد اعضای  تشکیلات به  گردانندگان و  کادر رهبری این گروه   افتاده  و زهرا مریخی را  سراسیمه  به آلبانی فرستاده است،  تا هر   گند کثافتی که  طی سالیان متمادی و  توسط  رهبری این گروه در حق اعضای نگون بخت  مجاهدین  تنها بخاطر یک انتقاد ساده و یا مخالفت با مشی مجاهدین  نثارشان شده و حتی به بهای جان آنان نیز تمام شده  را یک شبه  رفع و رجوع کند.

حال اگر  از  این خنگ و کودن  بپرسید  چه پاسخی به این تناقض آشکار که بمثابه یک دره عظیم  در درون تشکیلات مجاهدین عمل میکند با «جشن پیروزی استراتژی کانونهای شورشی»  خیالی شما دارد، دارید؟ بنظر می رسد تنها پاسخ وی به مخاطبان، همان نگاه عقب مانده وی در یکی از عکس های به یاد ماندنی شان خواهد بود.

 
 

سیدحجت سیداسماعیلی

عضو پیشین شورای مرکزی مجاهدین و کارشناس علوم سیاسی

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 28 اسفند 1396    | توسط:    |    |
نظرات()